بچه گلپایگان

این وبلاگ جهت به مشارکت گذاشتن پیام بهبودی راه اندازی شده خداوندا آرامشی عطا فرما ...............ر

شروعي براي پيوند بيشتر

 

 

دوستان سلام :خواستم جهت آشنائی بیشتر شما دوستان بهبودی کمی از خودم برایتان بنویسم تا شاید شما هم با نوشتن تجربه هایتان به من کمک کنید اول از همه بگویم که من همیشه دست نیازم به طرف شما دراز است و احساس نیاز بسیار زیادی نسبت به شما دارم

من از زندگی کنونی خودم رضایت دارم و این خود جای شکر دارد آری من شکر گذار خدا هستم که زندگیم را به همین صورت که هست دوست دارم . من به یاد ندارم که از چه زمانی فقط یادم هست که از گذشته های دور دندگیم همیشه انسانی بودم ناسازگار ودارای کمبود در زندگی آری من همیشه در زندگیم احساس کمبود می کردم همیشه حس میکردم که چیزی بیرون از وجود خود من می تواند برای من حس و حال خوبی به وجود بیاورد  در هر مقطعی از زندگیم برای پیدا کردن حال خوب و خس خوب داشتن چیزی را امتحان و آزمایش می کردم و خلاصه سرتان را درد نیاورم این آزمایش کردنها   کار دستم داد زیرا بعضی از امتحان کردنها پرهزینه هستند من در پی همین آزمایش کردنها معتاد شدم   بله معتاد به مواد مخدر شدم بله من به خاطز هزاران دلیل که مهمترین آنها خودم بودم به طرف مواد مخدر و دام اعتیاد کشیده شدم و این شروع به فلاکت کشیده شدن زندگی من و به تباهی رفتن دوازده سال از بهترین سالهای عمرم بود        در این پست از شروع بدبختیهایم برایتان گفتم  ولی همه داستان به این جا ختم نمی شود پس ادامه مطلب  رابخوان و اگر دوست داشتی در قسمت نظرات ار خودتان برایم بنویسید  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 12:51  توسط حسن یک معتاد  | 

نظر دوستان در مورد سوالات ((سوال 12 قدم یک))

همیشه فکر می کردم معتاد کسی است که تو ی خیابون داری سر و وضعی آشفته، دایماً در چرت زدن و در همان حالت چرتی سیگار به دهان دارد. مال و اموال خود را می فروشد تا پول عملش را در بیاورد .براش ناموس و فرزند معنای خاصی ندارد. و یا اینکه جنس و روش مصرف من با دیگران فرق دارد.
بله . همین حالا هم در مورد دیگران قضاوت میکنم، دوربین ام را بر روی دیگران می اندازم مثلاً فلانی با این همه پاکی با زن شوهردار رابطه دارد و من ندارم .مقایسه خود با کسانی که چندین ساله که دارند مصرف می کنند و در ظاهر به هیچ مشکلی برخورد نکرده اند از لحاظ تیپ و قیافه بهم نخوردند.با این دلیل و مقایسه برای چندین مدت مصرفم را توجیه کردم و ادامه دادم. همچنین شخصیت خوردم را با کسانی که خیلی زودتر از من به انجمن آمده اند مقایسه کردم که من نواقص ام خیلی کمتر و یا کم رنگتر از آنهاست.
مقایسه ای که منجر به رکود شود نامناسب است.وقتی که مقایسه ای ضرورت تغییر را انکار نماید، بیمارگونه است.مثلاً بخودم می گویم که الان وضعیت من چندان هم بد نیست. 

از دیگر دوستان نیز درخواست میکنم نظر بدهید تا دیگران نیز بتوانند از تجربیات شما استفاده کنند

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم تیر 1389ساعت 17:39  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1 سوال 13 (انکار )

آیا فرم و شکل فعلی ظهور بیماری اعتیادم را با طریقه زندگیم قبل از این که پاک شوم مقایسه میکنم آیا این فکر که من باید بیشتر از اینها بدانم اذیتم میکند ؟

گاهی اوقان مقایسه میکنم و به نظر خودم فکر میکنم که بدترین شرایط زندگی اکنون من قابل مقایسه با بهترین شرایط زندگی گذشته من نیست اکنون نیز بیماری من در شکلهای متفاوت خود را نشان میدهد ولی باز بهتر از گذشته است و به نوعی در این برنامه یاد گرفته ام که در زمان بالا زدن بیماری ام حد اقل در شرایطی قرار بگیرم که کمتر به دیگران خسارت بزنم واین فکر که بیشتر باید بانم مرا آذار میدهد و من در این زمینه تلاش میکنم که همین که هستم را بپذیرم والبته در جهت کسب دانش و بینش برنامه ای تلاش هم داشته باشم . وسعی تلاش داشته  باشم که این دانسته هایم را حتی در این حد بسیار کمی که هستند بیشتر به عمل تبدیل کنم و هیچ موقع خودم را از درون آزار ندهم

نکته بسیار مهم این است که اگر امروزم را با دیروز مقایسه کنم جواز انجام بسیاری از کارها را برای خودم صادر میکنم . و هر وقت نیز خودم را با دیگرا ن مقایسه کنم به نوعی مقدمات ازار خودم را فراهم کرده ام و از جهاتی با زهم دنبال بهانه و تو جیه هستم برای اعمال و رفتا رهای خودم .

انکار یک قسمت از مقایسه کردن است و من وقتی مقایسه میکنم به نوعی بیماری خودم را انکار میکنم مقایسه و حسادت گاهی اوقات دو بعد  دارد مثبت و منفی اگر مثبت باشد موجب رشد من در برنامه  و زندگی میشود و اگر منفی باشد باعث خود آزاری در من میشودمن نباید مقایسه کنم و باید سعی کنم که خودم را به همین گونه که هستم بپذیرم  .

نکته مهم این است که به راستی بلائی که مواد بر سر من اود تمام نقصهای من نیز میتواند همان بلا را بر سر من بیاود .

دوستان این تجربه ای بود از من در مورد این سوال چشم به را مشارکت شما نیز هستم من و دیگر دوستا نمان را از تجربه خود بهرمند کنید   در قالب یک نظر

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 6:49  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1 سوال 11 (انکار)

چگونه دیگران را برای رفتار خودم سر زنش میکردم ؟

برای من امروز بدین صورت است که در اکثر موارد استاد خوبی هستم جهت این که تقصیر را به گردن دیگران بیاندازم و بیشتر کاری را خودم انجام میدهم  ولی وقتی با نتایج نا معقول رفتار خودم مواجه میشوم میگویم این فلان شخص بود که موجب این کار و این موضوع شد و یا شرایط را مقصر میدانم ولی این در حالی   که شاید شرایط در این زمینه موثر باشند ولی این من هستم که آن رفتار را انجام دادم مثال زنده این مسئله در زندگی امروز من بسیار اتفاق افتاده است مثلا  این که من با ماشین تند رفتم و به علت تند رفتن پلیس من را جریمه کرد و بعد من همسرم را مقصر میدانستم که تو عجله داشتی  یا این که من گاهی اوقات نقص بد دهنی دارم و به دیگران بد دهنی میکنم وقتی انها جواب من را میدهند و  در مقابل من ایستادگی میکنند باعث ایجاد نوعی تنش در روابط میشود  انها را مقصر تنش و تندی میدانم از این موارد زیاد اتفاق افتاده از جمله  مواردی که من میخاهم همیشه تقصیر ها را به گردن او بی اندازم همین داستان بیماری اعتیاد من است من همه کاری میکنم (البته نسبت به گذشته کمتر)ولی میگویم تقصیر از بیماری اعتیاد من بوده است  دوستان تجربه دیگران را میتوانید در ادامه مطلب بخوانید. و خود نیز در قالب یک نظر تجربه بدهید تشکر

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 8:56  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1 سوال 12 انکار

به چه صورت اعتیاد خود را با دیگران مقایسه کرده ام؟آیا اعتیاد من بدونه مقایسه  و به اندازه کافی بد و مشکل ساز میباشد؟

من هم در زمان مصرف و هم در مدت پاکی ام خودم را با دیگران مقایسه کرده ام و همیشه هم خود را بهتر از دیگران میدانسته ام در زمان مصرف مقدار و نوع مصرف خود را با دیگرا ن مقایسه میکردم و خودم را بربزر از آنها می دانستم و قبول نمیکردک که من نیز روزی مثل آنها خواهم شد جالب این که همیشه خودم را با کسانی بدتر از خودم مقایسه میکردم و به نوعی آنها را مسخره میکردم

هم اکنون هم بدین گونه مقایسه میکنم که نقصهای خودم را کمتر از دیگران میدانم و به نوعی فکر میکنم که من در استفاده از نقصهایم بهتر از آنها عمل میکنم در حالی که واقعیت چیزی غیر از این است در هر صورت من باید بپذیرم که بیماری من در همین حدی که هست برای من مشکل ساز است و برای من مشکلات زیادی به وجود اورده است .

من نباید اصلا مقایسه کنم زیرا خود مقایسه کردن مشکل ساز است و با عث میشود که به نوعی از واقعیت دور شوم و واقعیت بیماری خودم را انکار کنم

امروز نباید مقایسه کنم که بیمار و بیمارتر کدامندهمه بیماریم به عنوان مثال یک زن نمیتواند بگوید کمی حامله هستم یا خیلی من هم بیماری دارم انهم از نوع اعتیاد .

امروز به این نتیجه رسیدهام که برای من مهم نیست که کی چه کار میکند این من هستم که مهم هستم و باید افکارم را بر روی بهبودیم متمرکز کنم.

دوستان تجربه ای خود را در مورد این سوال به صورت یک نظر برای دیگر دوستان ارائه دهید

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم تیر 1389ساعت 23:48  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1(انکار) سوال 10

10-آیا از روی اجبار به وسوسه ای عمل کرده  که بعداض وانمود کنم طبق نقشه  وخواست خودم(با داشتن حق انتخاب) بدان صورت رفتار کرده ام . ان مواقع کی بوده اند؟

مواردی هر چند کوچک رخ داده اند که وسوسه موردی شده ام یعنی بیماری بر روی من کار کرده است و آن کار را انجام دادهام و بعد از انجام ان کار خودم خودم را توجیه کذدم که من میتوانم فلان کار را کنترل کنم و در این زمینه مکنترل کافی دارم و به نوعی  غیر قابل کنترل بودن خودم را زیر سوال بردم .

انکار من همان جائی است که به نوعی خودم اجازه میدهم که ان وسوسه را انجام دهم

شما دوستان عزیز تجربه خود را در مورد این سوال بدهید ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 21:58  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1((انکار))سوال 9

۹- آیه اخیرا دلایل غیر واقعی ولی موجه برای رفتارهایم اورده ام آنه چه بوده اند؟

بیماری من انکار است و نقاب بیماری من توجیه است . مثل این که من گاهی از اوقات جلسه رفتن را برای بسیاری از کارهیم به عنوان یک توجیه می اورم مثل این که من برای جلسه رفتن ساعتها قبل از شروع جلسه از محل کار یا منزلم خارج میشوم .در حالی که این کار لزومی ندارد مثل این که با دوستان بهبودی بودن و از انها جدا نشدن برای بهبودی من لازم است اما نه این که در قالب با دوستان بودن کارهای دیگری انجام دهم

مسئولیت پذیری تنها راه و چاره ای از مقصر دانستن است ما مسئول بهبودی خود هستیم آری من حرف منطقی میزنم تا کار غیر منطقی انجام دهم.

اخیراْ نیز من رفتارهائی داشته ام مثل عصبانی شدن بر سر مسائل ساده و دیگران را مقصر دانسته ام .در زمانهائی بیماری از من پیشی میگیرد و من سعی میکنم اخلاق و رفتارهایم را  در پشت یک سری مسائل قایم کنم و پنهان سازم

دوستان عزیز این تجربه ای کوتاه بود در مورد این سوال با نوشتن تجربه خود در قسمت نظرات تجربه خود را به مشارکت بگذاری

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 13:51  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1(( بیماری اعتیاد)) سوال 8

۸-آیا اخیرا شخص  و مکان یا چیزی من را وسوسه کرده است . اگر جواب مثبت است آیا در این حالت روی روابط من با دیگران تآ ثیر گذاشته است ؟ به چه صورتهائی دیگر این وسوسه از لحاظ جسمی و معنوی و روحانی و احساسی بر من اثر گذاشته است؟

این سوال بیشتر از نظر من جنبه تراز شخصی دارد  . اخیرا به خاطر بیماری جسمی ام وسوسه مصرف کردن قرص شدهام ولی تآثیری بر روی رفتار من با دیگران نداشته است فقط نتوانستم ان را مشارکت کنم.

در یکی دو مورد اسیر هوای نفس شدهام و نگاه به نامحرم باعث احساس گناه در من شده است و به نوعی در این مواقع از معنویات و خدا دور شده ام    

در هنگام وسوسه شدن خودم حالت ناصادقی به خودم میگیرم و صداقت دیگران را به تمسخر میگیرم

این تجربه کوتاهی از من بود درمورد این سوال در ادامه مطلب میتوانید تجربه دیگر دوستان را بخانید و شما هم در قالب یک نظر تجربه خود را بدهید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 13:50  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1 ((بیماری اعتیاد)) سوال 7 اخیراَبیماری اعتیاد من به چه شکل و فرم خاصی بروز کرده است؟

تجربه های متفاوت در مورد این سوال را در ادامه مطلب بخوانیدو نظر بدهید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 14:5  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1 ((بيماري اعتياد )) سؤال 6

بيماريم  به چه چه صورت از لحاظ جسمي ، رواني  و روحاني و احساسي بر روي من تأثير گذاشته است ؟

 

تجربه دوستان را در ادامه مطلب بخوا نید و تجربه بدهید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 7:40  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم يك ( بيماري اعتياد سؤال 5

قسمت خود محورانه بيماري من چگونه بر زندگي خود و اطرافيانم تأثير مي گذارد ؟

 

تجربه درمورد این سوال را در ادامه مطلب بخوانید و در قالب نظر تجربه خود را برای دیگر دوستان بگذارید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 8:39  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم 1 ((بيماري اعتياد)) سؤال 4

وقتي فكري به سرم ميزندآيا فوري و بدونه در نظر گرفتن پيامدهايش به آن فكر عمل مي كنم به چه صورت ديگري رفتارهاي من از روي اجبار است؟

 

تجربه درمورد این سوال را در ادامه مطلب بخوانید   وتجربه بدهید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت 8:31  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم يك (بيماري اعتياد ) سؤال 3

وقتي نسبت به چيزي وسوسه دارم چه احساسي پيدا مي كنم ؟ آيا در آن حال افكار من طريق خاصي   دنبال مي كند ؟

 

تجربه درمورد این سوال در ادامه مطلب آمده است اگر دوست داشتید  تجربه خود را در قسمت نظرها جهت استفاده دیگر دوستان بهبودی به مشارکت بگذارید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 19:42  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم يك سؤال 2

آيا اخيراً بيماري من فعال بوده است  به چه  صورت ؟  

تجربه من و بعضي از دوستان همقدميم را در ادامه مطلب نوشته ام   لطفاً شما هم در قسمت نظر  تجربه خود را با ديگر دوستان به مشاركت بگذاريد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 12:58  توسط حسن یک معتاد  | 

قدم يك (بیماری اعتیاد)سؤال يك

       مفهوم بيماري اعتياد براي من چيست  ؟

    من تجربه خودم و برخی از دوستان همقدمیم رادر مورد این سوال با حفظ گمنامی ایشان در 

 ادامه مطلب  به مشارکت گذاشته ام. لطفاً شما هم برداشت وتجربه خود را از اين سؤال بصورت يك نظر ارائه دهید شايد به درد يك دوست بهبودي بخورد

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 10:13  توسط حسن یک معتاد  |